قهرمان ميرزا عين السلطنه

527

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

و اعتبار نوكرى ساقط و مواجبشان مقطوع بشود . توپچيها اذن از من نداشتند و الا پدرش را سوزانده بودند . بارى لله الحمد ما گرفتار نشديم . عصر جعفر قلى خان بيست و يك تومان پول آورد . عجب پولى بود خيلى خوب و بامزه . سه تومان به او دادم . بايد چهل تومان پول بدهد . به اين افتضاح و مرافعه آخر بيست و يك تومان داد . مابقى از ميان رفت . الحمد لله كه به گردن‌كلفتى نتوانست پول مرا بخورد . هنوز در حبس است تا چه شود . شب به خوشى گذشت . جمعه 18 شوال - صبح نواب عليه پيغام داده بودند كه كاغذ حضرت و الا رسيد ، عصر تشريف مىآورند . سوار شده آنجا رفتم . پنج ساعت به غروب مانده كالسكه نشسته بيرون دروازهء شمران كنار آسياب سردار ايستادم . قدرى گذشته حضرت و الا تشريف آوردند منزل . به سلامتى پياده شدند . من خانهء نصير الدوله دعوت داشتم . آنجا رفتم . الحمد لله در اين سفر زياد بر وجود مباركشان خوش گذشته بود . گمان ندارم الان هم مردم باور كنند كه شاهزاده تشريف آورده . گويا يك منقطعه هم گرفته باشند ، از عقب تشريف مىآورد . يكى كم نبود . مرافعهء اين يكى هنوز در ميان است و هرگز تمام نخواهد شد . تا اين يكى بيايد و چه شود . هرگز لازم نبود . من بيچاره هم گرفتار هستم . هر شب و هر روز مبتلا و در صدمه و زحمت و گفتگو . آنى آدم راحت نخواهد بود به هر عنوان كه باشد . اين فقرهء طبيعى است . زنها طاقت ندارند . هرقسم كه رفتار كنى باز دلگيرند و به ياد آن‌كه بيايند خوددارى ندارند . خدا اين‌طور آفريده و قرار داده . من خيلى به دلخواه رفتار مىكنم . با وجود اين هر شب و هر روز مرافعه و نزاع در ميان است . از آن هم تا حال چيزى به عمل نيامد ، تا بعد چه شود . گويا اولاد در طالع نداشته باشم . هواى طهران بسيار گرم شده است . خصوصا اين چند روزه . كارخانهء فشنگ‌سازى شنبه 22 شوال - صبح آردل آقاى نايب السلطنه آمده احضار فرموده بودند . به عجله ميدان رفتم . در كارخانهء فشنگ‌سازى تشريف داشتند . فرمودند چرا توپچى را براى سان حاضر نمىكنى . عرض كردم چندين مرتبه در ميدان حاضر شدند تشريف نياورديد . مقرر شد فردا صبح حاضر كنم . كامرانيه تشريف بردند . مدتى در اطاق توپخانه نزد جناب نظام الدوله نشستم بعد منزل آمدم . نظام الدوله بعد از يك ماه امروز توپخانه آمده آنقدر از درد پا شكايت كرد كه چه بنويسم . مگر لازم بود هشت هزار تومان بدهد و براى خود زحمت و مشقت و دردسر بخرد . حالا پشيمان شده است كه چه غلطى بود كردم . گمان ندارم باز يك ماه ديگر از خانه بيرون بيايد . عصر محمد حسن ميرزا منزل آمد . برادر بزرگ ميرزا على اصغر خان فوت شده بود اتفاقا آنجا رفتيم . مدتى بود ناخوش شده بود . اسمش ميرزا محمد بود ، رحمة الله عليه . زياده چه بنويسم . جمعه 28 - اعليحضرت اميريه باغ آقاى نايب السلطنه تشريف بردند . عصر انبار توپخانه تشريف مىآورند . توپچى قراگوزلو هم مقرر شد حاضر شود . از سان